Document Type : Original Article
Authors
1 Ph.D. Student of Educational Administration, University of Tehran, Tehran, Iran
2 Ph.D. Student of Educational Management, Islamic Azad University, Branch of Sciences and Researches, Tehran, Iran
3 Associate Professor of Educational Sciences Department, Bu-Ali Sina University, Hamedan, Iran
4 M.S. of Curriculum Development, Ministry of Education, Hamedan, Iran
Abstract
Keywords
مقدمه
آموزش و پرورش بهمعنای رشد تمام تواناییها و استعدادها، پیچیدهترین، دشوارترین و مؤثرترین فرایند اجتماعی است (صافی، 1393). بسیاری از کشورهای جهان در چند دهة گذشته نگرانیهای فزایندهای در این زمینه داشتهاند که نظام آموزش و پرورش، آمادگی کافی برای پرورش مهارتها و دانش لازم برای کار و زندگی توأم با موفقیت را در جامعة پیچیدة امروزی به شهروندان خود نمیدهد. در واکنش به این دغدغهها، تلاش برای بهبود سیستم آموزشی، روشهای و برنامهریزیهای آموزشی هدف واقع شده است. در عین حال، بسیاری از شیوههای آموزشی پذیرفتهشده و متأثر از روشهای تدریس گذشته و مبتنیبر دیدگاههای سنتی رفتارگرایانه هستند که در اصل تدریس را بیان میکند؛ اما انتقال واقعیتها و اطلاعات به دانشآموزان را در حالیکه روشهای فوق در پرورش دانش و تواناییهایی که دانشآموزان برای زندگی روزانه خود نیاز دارند، ناموفق بوده است (آقازاده، 1388). ضرورت توجه به این موضوع مهم یعنی گذر از تدریس سنتی به تدریس نوین، تغییراتی داشته است که باید آنها را مدنظر داشت. مشارکت معلمان در روش تدریس بهمثابة رویکردی فرهنگی (سانتراک[1]، 2010)، جستجو و تحقیق برای آفرینش روشهای نوین تدریس (هالورسن و لوند[2]، 2013) و اشاعة فرهنگ کلاسهای باز (شریورس[3] و همکاران، 2010؛ بختیاری و مصدقی نیک، 1394)، تولید علم تدریس (مؤمنی، 1394) حاصل دگرگونی روشهاست؛ پس رویکردی که بتواند هرچه بیشتر این موارد را در بر بگیرد، موفقتر خواهد بود.
یکی از رویکردهای مؤثر که در سالیان اخیر توجه بسیاری از برنامهریزان آموزشی و درسی را به خود جلب کرده، درسپژوهی[4] است. نظام آموزشی ژاپن این روش را برای توسعة حرفهای ابداع و فرهنگسازی کرد و به سرعت در دیگر نظامهای آموزشی ازجمله امریکا، استرالیا، انگلستان و کشورهایی مانند ایران گسترش پیدا کرد (سرکارآرانی، 1394). معلمان در این روش، خود را در چرخة بهبود تدریس که بر برنامهریزی، مشاهده و اصلاح طرح درس متمرکز است درگیر میکنند. زمانیکه معلمان به تدریس مشغولاند، فرصت کمی برای چنین تمرکزی دارند. بررسی چگونگی تفکر و یادگیری دانشآموزان بخشی از درسپژوهی است که در آن معلمان، بیشتر متوجه احساسات دانشآموزان میشوند (استیپانک و همکاران، ). رشد و توسعة همهجانبة معلمان، بهعنوان بخشی از زندگی آنان، برای درک مفهوم بلوغ و غنیسازی تجارب آموزشی آنان نیز اهمیت دارد. بیشـتر معلمان ژاپنی، آموزش و یادگیری را عملـی مشارکتی میدانند و معتقدند بهترین راه بازآموزی معلمان، فراهمساختن فرصتهای یادگیری است تا ایدهها و تجارب را بهاشتراک بگذارند و بازاندیشـی عمل تربیتی را از طریق بحث در گروههای کوچک یادگیری و شبکههای کاری مرتبط انجام دهند (بختیاری و مصدقینیک، 1394). به عبارت دیگر، گروههای درسپژوهی با کنکاش علمی و تبدیل دانش بهدستآمده [بُعد دانشی]، به عمل تدریس [بُعد مهارتی]، در برابر وظیفه و جایگاه خود احساس رضایت خاطر [بعد نگرشی] پیدا میکنند (لویس و پری[5]، 2006).
پژوهشها نشان میدهند که درسپژوهی یکی از اثربخشترین فرایندهای توانمندسازی معلمان برای یاری رساندن به خود و همکاران برای «یادگیری حین عمل»، غلبه بر ترس از تغییر، ترویج خلاقیت و تفکر انتقادی و به آزمایش درآوردن پیشفرضهای ذهنی است؛ ازاینرو، میتوان گفت که درسپژوهی در ایجاد سازمان یادگیرنده و فرهنگسازی آن نقشی بیبدیل دارد؛ چراکه معلمان دائماً در حال یادگیری، فرضیهسازی و آزمایش فرضیهها هستند (هیبرت و موریس[6]، 2012). آنچه در این بین بسیار مهم جلوه میکند، رشد و توسعة حرفهای معلم ناشی از فعالیت در گروههای درسپژوهی و تلاش برای بازسازی و بهسازی است.
رشد حرفهای فرایندی برای تعمیق آگاهی، مهارت و نگرش معلم است که رسمی یا غیررسمی انجام میپذیرد(سازمان توسعة همکاریهای اقتصادی و اجتماعی[7]، 2014). فعالیتهای مربوط به رشد حرفهای معلمان به دو دسته تقسیم میشوند: رشد حرفهای سنتی و رشد حرفهای معاصر. در رشد حرفهای سنتی مواردی مانند ارتباطنداشتن میان طرحهای توسعه و فعالیتهای رشد حرفهای، نبود تعامل یا سطح پایین تعامل و همکاری بین معلمان، غفلت از بازخورد یا پیگیری برای فعالیتهای رشد حرفهای وجود دارد. فعالیتهای رشد حرفهای وابستهبه خواست سیاستگذاران و برنامهریزان است؛ بنابراین برای یادگیری مستمر تشویق و دلگرمی وجود ندارد؛ اما در رشد حرفهای معاصر رویکرد متفاوتی حاکم است. پیگیری مداوم و بازخورد فوری وجود دارد. برای یادگیری دانشآموزان و رشد حرفهای معلمان، استانداردهایی وجــود دارد. در برنامهریزی، بافت مدرســه برای فعالیتها مدنظر اســت. نیازهــای دانشآموزان
مهمترین شاخصها در طراحی فعالیتهای رشد حرفهای است (عبدالهی و صفری، 1395).
صاحبنظران و پژوهشگران مختلفی برای تعریف و تعیین شاخصهای رشد حرفهای
کوشیدهاند. کینت و همکاران[8] (2016) یادگیری حرفهای، مشارکت برای یادگیری و مهارت در فهم جمعی دانشآموزان را مؤلفههای رشد حرفهای معلم دانستهاند. دریل، جان و بری[9] (2012) دانش موضوعی، دانش تربیتی و دانش تربیتیموضوعی را سه عنصر اثرگذار در رشد و توسعة حرفهای تعیین کردهاند. در این بین، وزن دانش تربیتیموضوعی بیش از دو عنصر دیگر است. هانتلی[10] (2008) سه مشخصة دانش، عمل و تعهد حرفهای؛ باب، برکلمانس، کورتاژن و وابلز[11] (2005) پنج عاملِ دانش تخصصی، ارتباطات، سازماندهی، پداگوژی و صلاحیت رفتاری؛ نادری و همکاران (1389) مؤلفههای روشهای تدریس و ارزشیابی، مؤلفههای روشهای جدید تدریس، تکنولوژی آموزشی و ارزشیابی برمیشمارند.
با توجه به مؤلفههای مطرحشده در زمینة رشد حرفهای و از طرفی ویژگیهای درسپژوهی، به نظر میرسد این روش پژوهش بر رشد حرفهای معلم تأثیرگذار باشد. عرفانی و همکاران (1395) در مقالهای با عنوان «اثربخشی دوره های آموزش درسپژوهی بر دانش و مهارت تدریس معلمان دورة ابتدایی» به این نتیجه دست یافتند که کاربرد نظریههای یادگیری،
فرصتهای یادگیری و نگرش به کاربرد ارزشیابی و استفاده از وسایل آموزشی، انگیزههای کاری و مدیریت کلاس درس در معلمان درسپژوه بیشتر از معلمان عادی است. مصطفینژاد و همکاران (1395)، تأثیر استفاده از درسپژوهی بهعنوان نمونهای از پژوهش مشارکتی در کلاس درس بر انگیزة تدریس و خودکارآمدی معلمان تربیت بدنی بررسی کرده است. نتایج نشان میدهد که درسپژوهی الگویی مطلوب در ایجاد انگیزة تدریس و خودکارآمدی معلمان است. حبیبزاده (1393) با روشی آزمایشی اثربخشی درسپژوهی بر خودکارآمدی تصوری معلمان را مطالعه کرده و دریافته است که درسپژوهی موجب تقویت خودکارآمدی تصورّی معلمان در عوامل مدیریت کلاس درس، فعالکردن دانشآموزان و استفاده از راهبردهای آموزشی میشود. حوریزاد (1389) در پژوهشی با عنوان «بررسی تأثیر درسپژوهی خلاقیتمحور بر توسعة توانمندیهای حرفهای معلمان و یادگیری رفتار خلاق معلمان و دانشآموزان» در مدارس ابتدایی مناطق نوزدهگانة شهر تهران نشان داده است که با استفاده از آزمون خلاقیت در دو مرحلة پیشآزمون و پسآزمون، امتیازات معلمان و دانشآموزان، گروه تجربی نسبتبه گروه گواه، افزایش چشمگیری داشته و بین نمرات خلاقیت معلمان و معدل نمرات خلاقیت دانشآموزان کلاس آنها همبستگی خطی مثبت و معناداری وجود دارد. سرکارآرانی (2006)، پژوهشی را در مدارس ابتدایی تهران در سال 1380 انجام داد. معلمان شرکتکننده در این جلسات علاقة زیادی به انجام یک تجربه از درسپژوهی داشتند. آنان این اطلاعات را به معلمان مدارس دیگر و والدین دانشآموزان منتقل کردند. خاکباز، فدایی و موسیپور (1387) در پژوهشی دیگر تأثیر درسپژوهی را بر توسعة حرفهای معلمان ریاضی شهر کرمان به روش کیفی بررسی کرده است. نتایج نشاندهندة مؤثربودن درسپژوهی بر رشد حرفهای معلمان بوده است. موفقیت برنامة درسیپژوهی در بسیاری از پژوهشها تأیید شده است؛ ازجمله فرناندز، کانون و چاکشی[12] (2003)، لوئیس[13] (2006)، سربین و کاپ[14] (2006) و اسمیت[15] (2008). با بررسی کلی این پژوهشها میتوان نتیجه گرفت که بیشتر آنها بر رشد حرفهای معلمان یک گروه ویژه مانند ریاضی و علوم تأکید داشتهاند یا در نظام آموزشی دیگری با مبانی فلسفی خاص انجام گرفته است، در صورتی که مبدعان درسپژوهی آن را رویکردی فرهنگی و در بستر اجتماعی مشخص تعریف میکنند.
همانطور که اشاره شد، درسپژوهی از نظام آموزشی ژاپن شروع شده و در کشورهای دیگر گسترش یافته است. در کشور ما نیز برای تحقق اهداف سند ملی آموزش و پرورش [بخش راهبردهای کلان، مواد 8، 12 و 14] (خوشخلق، 1389) به جنبههای خلاق پژوهشی که موجب پیشرفت و تعالی حرفهای معلمان و دانشآموزان شود، توجه ویژهای شده است. آموزش و پرورش استثنایی استان همدان برای نخستین بار در کشور، برنامة درسپژوهی را بهصورت رسمی اجرا کرد و در تیر1390، اولین جشنوارة آن در شهر همدان برگزار شد. آگاهی از میزان تأثیر این برنامه بر هدف اصلی آن یعنی رشد حرفهای، ضرورتی است که باید ارزیابی شود؛ ازاینرو پژوهش حاضر در پی آن است تا مشخص کند آیا برنامة درسپژوهی بر مهارت حرفهای معلمان (فراهمآوری فرصتهای یادگیری، میزان آگاهی و کاربرد نظریههای یادگیری، استفاده از وسایل آموزشی و کمکآموزشی، بهرهگیری از شیوههای صحیح ارزشیابی، علاقهمندی به افزایش دانش و مهارتهای شغلی، ترغیب دانشآموزان به کار گروهی، سازماندهی و مدیریت کلاس درس) آموزش و پرورش استثنایی استان همدان تأثیر داشته است؟
روش
روش پژوهش حاضر، پسرویدادی[16] از نوع علّی-مقایسهای است. براساس نظر سرمد، بازرگان و حجازی (1394) در اینگونه پژوهشها، پژوهشگر باتوجهبه متغیر وابسته، احتمال وقوع آن را بررسی کردهاند. به عبارت دیگر، تحقیق پسرویدادی، گذشتهنگر بوده و
میکوشد که پس از وقوع یا اجرای برنامهای، به شرایط و علل احتمالی آن پی ببرد. به سخن دیگر، از نظر هدف، کاربردی؛ از نظر کنترل شرایط، پسرویدادی و از نظر زمان، مقطعی است. بهاین دلیل که برنامة درسیپژوهی در سال تحصیلی 90-1389 در مدارس استثنایی استان همدان اجرا و طرح پژوهشی در سال 91-90 عملیاتی شده است، بنابراین متغیر مستقل (درسپژوهی) قبل از بررسی اجرا شده است. از طرفی، گال، بورگ و گال[17] (1395) این روش را نوعی تحقیق کمّی میدانند که با مقایسة افرادی که واجد الگوی رفتاری یا ویژگی مشخصی هستند با افراد فاقد یا واجد درجات کمتر آن ویژگی، در جستجوی دلایل بالقوه و تأثیرات آنهاست. با اجرای برنامة درسیپژوهی در آموزش و پرورش استثنایی استان همدان و حضورداشتن یا نداشتن برخی دبیران و معلمان در این برنامه، میتوان تأثیر درسپژوهی بر رشد حرفهای را بررسی کرد. بنابراین، پژوهش حاضر در حوزة روشِ علّی- مقایسهای قرار میگیرد. برایناساس، دو گروه درسپژوه[18] (GE) و دو گروه غیردرسپژوه[19] (GC) در تحقیق مشارکت داشتند. افراد گروه درسپژوه که در برنامة درسی پژوهی مشارکت
داشتهاند، بهطور تصادفی (R) انتخاب شدهاند. برای حذف متغیرهای نامربوط، از روش همتاسازی[20]، گروه کنترل با گروه آزمایش معادل شده است؛ بدین صورت که از نظر متغیرهای جنسیت، سابقه و مدرک تحصیلی افراد گروه کنترل با گروه آزمایش همتا شدهاند. این کار برای افزایش اعتبار درونی پژوهش انجام گرفته است. چون متغیر جنسیت متغیری تأثیرگذار بوده است، پس دو گروه مردان و دو گروه زنان در نظر گرفته شدهاند. تأثیرگذاری جنسیت در برنامههای مشابه درسپژوهی مانند اقدامپژوهی تأیید شده است. رضوی (1389) نسبت شرکت زنان به مردان را در برنامة اقدامپژوهی 76 به 24درصد گزارش کرده و کیفیت طرحهای آنان نیز بیشتر دانسته است. در گزارشی دیگر، پژوهشکدة تعلیم و تربیت استان همدان (1387))، نسبت شرکت زنان به مردان را در برنامة یازدهم معلم پژوهنده، 65 به 35درصد اعلام کرده است. همچنین از بین 20طرح برتر استانی، 13طرح مربوط به معلمان زن و 7طرح مربوط به معلمان مرد بوده است. نهایت اینکه از بین 16تیم برگزیده در اولین جشنوارة درسپژوهی در آموزش و پرورش استثنایی استان همدان، 13 تیم را معلمان زن و 3 تیم را معلمان مرد تشکیل دادند. بر این اساس، متغیر جنسیت، یکی از عوامل اثرگذار همتاسازی شده است. در بخش اطلاعات جمعیتشناختی، متغیرهایی مانند شرکت در
دورههای آموزشی در جایگاه عامل تاریخچه و برای کنترل اثرگذاری بر نتایج پرسیده
شدهاند.
جامعة آماری این پژوهش، تمام معلمان رسمی و پیمانی، زن و مرد شاغل در آموزش و پرورش استثنایی استان همدان در سال تحصیلی 92-91 بوده است. چون هدف، مقایسه دو گروه از معلمان از نظر متغیرهای خاصی است، لذا جامعة آماری شامل دو بخش است:
1- تمام معلمان درسپژوه در سه مقطع ابتدایی، راهنمایی و متوسطه که در برنامة درسیپژوهی شرکت و طرح ارائه داده بودند. بنابر آمار ارائهشدة آموزش و پرورش استثنایی استان همدان، آمار تعداد معلمان درسپژوه 270 نفر بوده است.
2- جامعة معلمان غیردرسپژوه که شامل تمام معلمان مرد و زن اعم از رسمی و پیمانی در دورههای ابتدایی، راهنمایی و متوسطه بوده که در برنامة درسیپژوهی شرکت نکرده بودهاند.
بهدلیل محدودبودن جامعة آماری از روش نمونهگیری تصادفیطبقهای نسبتی برای انتخاب نمونة مدنظر استفاده شد. گفتنی است که چون مقایسة معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه هدف اصلی پژوهش حاضر بود؛ برای انتخاب گروه مقایسه [همتا]، معلمانی با ویژگیهای مشابه معلمان درسپژوه از لحاظ یکسانبودن منطقه جغرافیایی، سابقه، مدرک، جنسیت و رشتة تدریس انتخاب شدند. تعداد کل معلمان شرکتکننده در این برنامه، 270 نفر بوده است. برای برآورد حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد. بر اساس این فرمول:
بر اساس محاسبات انجامشده، حجم نمونه 147 نفر به دست آمد. برای پیشگیری از کاهش نمونه، تعداد 13 نفر نیز بر تعداد فوق افزوده و درنهایت 160 نفر اساس مطالعه قرار گرفتند. چون هدف، مقایسة معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه بود، برابر با این 160 نفر نمونه، 160 نفر هم از معلمان غیردرسپژوه به روش همتاسازی انتخاب شدند و در کل، حجم نمونه به 320 نفر رسید. با توزیع پرسشنامهها و اجرای مراحل کار، درنهایت 311 پرسشنامه، ابزار مشاهده و آزمون برگردانده شد. تعداد افراد شرکتکننده در پژوهش به تفکیک جنسیت در جدول 1 نمایش داده شده است.
جدول 1: تعداد افراد شرکتکننده در پژوهش به تفکیک جنسیت
|
جنسیت |
تعداد |
درصد فراوانی |
|
مرد |
91 |
29/26 |
|
زن |
220 |
70/74 |
|
جمع |
311 |
100 |
اطلاعات جدول 1، نشان میدهد که از مجموع 311 نفر شرکتکننده در پژوهش، 220 نفر70/74 درصد زنان و91 نفر 29/26 درصد را مردان تشکیل دادهاند.
یکی دیگر از متغیرهای مهم، دورههای تحصیلی بود که در معادلسازی
گروهها نقشی اساسی داشت. اطلاعات مربوط به این متغیر در جدول 2 گزارش شده است.
جدول 2: فراوانی و درصد فراوانی افراد شرکتکننده به تفکیک دوره تحصیلی
|
دورة تحصیلی |
فراوانی |
درصد فراوانی |
درصد فراوانی تراکمی |
|
پیشدبستانی |
22 |
1/7 |
1/7 |
|
ابتدایی |
174 |
9/55 |
63 |
|
پیشحرفهای |
42 |
5/13 |
5/76 |
|
راهنمایی |
15 |
8/4 |
4/81 |
|
متوسطه (نظری و کار و دانش) |
25 |
8 |
4/89 |
|
متوسطه حرفهای |
33 |
6/10 |
100 |
|
جمع کل |
311 |
100 |
- |
آمارهای موجود در جدول 2 نشان میدهد که بیشترین افراد شرکتکننده در پژوهش مربوط به دورة ابتدایی با تعداد 174 نفر (9/55 درصد) است. پس از این دوره، دورة پیشحرفهای با 42 نفر (5/13 درصد)، و پس از آن متوسطةحرفهای با تعداد 33 نفر(10/6) قرار دارند. کمترین میزان مشارکت مربوط به دورة راهنمایی است.
اطلاعات مربوط به شرکت یا عدم شرکت افراد در برنامة درسیپژوهی در جدول 3 نمایش داده شده است.
جدول3: فراوانی و درصد فراوانی معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه
|
دورة تحصیلی |
فراوانی |
درصد فراوانی |
|
درسپژوه |
153 |
49/2 |
|
غیردرسپژوه |
158 |
50/8 |
|
جمع کل |
311 |
100 |
بر اساس اطلاعات موجود در جدول 3، از مجموع 311 نفر شرکتکننده در پژوهش، 153 نفر معلم درسپژوه 49/2 درصد و 158 نفر 50/8 درصد معلم غیردرسپژوه بودهاند.
برای گردآوری دادهها از ابزار پرسشنامه، آزمون و مشاهده استفاده شد. در بخش پرسشنامهها از سه پرسشنامه استفاده شده که توضیحات مختصری درباره آنها ارائه میگردد.
الف) فراهمآوری فرصتهای یادگیری: برای سنجش این متغیر از پرسشنامة ایجاد
فرصتهای یادگیری اندرسون[21] (2004) استفاده شده که مشتمل برده گویة ششگزینهای است و نمرهگذاری آن بهترتیب برای خیلیزیاد، 6، زیاد، 5 و... خیلیکم، نمرة 1 در نظر گرفته شده است. هدف این پرسشنامه یافتن و اندازهگیری موقعیتهایی است که در آن معلم فرصتهای یادگیری برای همة دانشآموزان و تمام حواس آنها ایجاد میکند؛ برای مثال این پرسشنامه شامل چنین جملههای بوده است: «برای دانشآموزان ضعیف، تکالیف
ویژهای طراحی میکنم» و «سعی میکنم با استفاده از فناوری اطلاعات، فرصتهای بیشتری برای یادگیری دانشآموزان فراهم کنم». روایی این ابزار را متخصصان تأیید
کردهاند و پایایی آن را اندرسون(2004)، 88/0 گزارش کرده است. پایایی این ابزار با کاربرد روش آلفای کرونباخ، 89/0 به دست آمده است.
ب) علاقهمندی به افزایش دانش و مهارتهای شغلی: این پرسشنامه را هکمن و الدهام[22] (1976) برای سنجش میزان علاقهمندی به افزایش دانش و مهارتهای شغلی تهیه کرده است. پرسشنامه دارای 20 سؤال پنجگزینهای است و 5 مؤلفه دارد: تنوع مهارت، هویت وظیفه، اهمیت وظیفه، استقلال و بازخورد. این ابزار را نیز کاردانی (1386) مطالعه و ضریب پایایی 79 درصد برای آن گزارش کرده است. پایایی ابزار در این پژوهش با کاربرد روش آلفای کرونباخ، 92/0 به دست آمد که پایایی بسیار مناسبی است. دو مورد از گویههای این پرسشنامه عبارتند از:
- برای حل مشکلات کاری خود از همکارانم کمک میگیرم.
- امکان رشد سریع براساس تلاشهای فردی در شغل من وجود دارد.
ج) سازماندهی و مدیریت کلاس: برای اندازهگیری این متغیر، از مقیاس درجهبندی سازماندهی و مدیریت کلاس درس امر و همکاران[23] (1982، نقل از اندرسون، 2004) استفاده شده است. این مقیاس 12 گویه دارد که در یک طیف چهاردرجهای تنظیم شده است. برخی سؤالات این مقیاس، بار منفی داشتهاند که در تحلیل این سؤالات رمزگذاری مجدد شدهاند. برای مثال «اگر دانشآموزی نظم کلاس را مختل کند، بدون هیچ بحثی او را متوقف میکنم» یا «مایل نیستم هیچ مقرراتی را بر دانشآموزانم تحمیل کنم». پایایی ابزار با کاربرد روش آلفای کرونباخ، 75/0 به دست آمد.
در بخش مشاهده از چهار فرم مشاهده استفاده شده که عبارتاند از:
الف) به کارگیری نظریههای یادگیری:موضوع نظریههای یادگیری، شامل دو بعد دانشی و عملیاتی است. بعد عملیاتی شامل فرم مشاهدة بهکارگیری نظریههای یادگیری با 16گویه که برای اندازهگیری چهار نظریة رفتارگرایی زیر، هر نظریه 4 سؤال، طراحی شده است: مانند «اگر دانشآموزی بیانضباط باشد یا درس نخواند، او را تنبیه میکند»؛ شناختی-اجتماعی مانند«گاهی اوقات در تدریس از بزرگان، دانشمندان و ورزشکاران، مثال میزند»؛ خبرپردازی مانند «از دانشآموزان میخواهد که نکات مهم کتاب را با رنگ دیگری مشخص کنند» و سازندهگرایی مانند «وظیفة اصلی در یادگیری مطالب بر عهدة دانشآموزان است». مقیاس آن دوگزینهای بوده که به گزینة بلی، نمرة 1 و گزینة خیر، نمرة 2 تعلق گرفته است. این ابزار محققساخته است و برای بررسی روایی آن، از نظرات متخصصان روانسنجی و تحقیقات آموزشی بهره گرفته شد و درنهایت کمیسیون تخصصی شورای تحقیقات آن را تأیید کرده است. برای محاسبه و تعیین پایایی این مقیاس، پایایی روشهای سنجش مستقیم رفتار (سیف، 1393) استفاده شد. برایناساس، از چهار نفر از همکاران مجرب در زمینة تحقیق و آشنا به اصول کلاسداری و روشهای تدریس دعوت شد تا در کلاس آموزشی در زمینة نظریههای یادگیری حاضر شوند. طی سه ساعت آموزش، همسانی چشمگیری بین آنها به وجود آمد. در یک جلسة کلاسی آنها حاضر شدند و دربارة به کارگیری نظریههای یادگیری یکی از معلمان را مشاهده کردند. فاصله آنها طوری بود که ارتباطی با هم نداشتند. پس از گردآوری فرمها و درج در فرمول، ضریب پایایی 75/0 به دست آمد.
ب) استفاده از وسایل آموزشی و کمک آموزشی: شامل فهرستوارسی بود که از طریق ده گویه مشاهده شد. این ابزار را پژوهشگر ساخته است و اعتبار آن را صاحبنظران و کارشناسان در دو مرحلة کمیسیون تخصصی بررسی کردهاند. گزینهها براساس مقیاس لیکرت تنظیم شده بودند که در چهارطیف خیلیزیاد، زیاد، کم و خیلیکم طراحی و بهترتیب به خیلیزیاد نمرة 4، زیاد نمرة 3، کم، نمرة 2 و خیلیکم نمرة 1 تعلق گرفت. برای مثال این ابزار شامل عبارات ازایندست بوده است: «از مسئولان مدرسه میخواهد که وسایل آموزشی و کمکآموزشی تهیه کنند» و «استفاده از وسایل آموزشی یکی از نقاط قوت اوست. پایایی ابزار با روش پایایی روشهای سنجش مستقیم رفتار محاسبه شد و مقدار 70/0 به دست آمد.
ج) بهرهگیری از شیوههای صحیح ارزشیابی: شامل فرم مشاهدة محققساخته بود که 10 گویه سهگزینهای را دربرداشت. گزینهها شامل بله، تا حدودی و خیر بود که بهترتیب نمرات 3، 2 و 1 به آنها اختصاص داده شد. موضوع و زمینة سؤالات شامل ارزشیابی آغازین، مستمر و پایانی، آزمونهای عملکردی، پروژه و کارپوشه بود. برای نمونه «قبل از شروع درس جدید از دانشآموزان، سؤالاتی از درس قبلی میپرسد» و «کارهای دانشآموزان را در
پوشههایی نگه میدارد». این ابزار را نیز پژوهشگر ساخته است و اعتبار آن را مانند سایر ابزارها صاحبنظران و کارشناسان در دو مرحله کمیسیون تخصصی بررسی کردهاند. پایایی ابزار با روش پایایی روشهای سنجش مستقیم رفتار، 80/0 به دست آمد.
د) ترغیب دانشآموزان به کار گروهی در کلاس درس: برای سنجش این متغیر از فهرست وارسیمربوط به مشارکت دانشآموز (اندرسون، 2004) استفاده شد. این فهرست، 10 گویه دارد که هریک دارای 4گزینة خیلیزیاد، زیاد، کم و خیلیکم است و بهترتیب نمرة 4، 3، 2 و 1 بدان تعلق میگیرد. پایایی این ابزار را اندرسون، 81/0 گزارش کرده است. پایایی ابزار با روش پایایی روشهای سنجش مستقیم رفتار 70/0 به دست آمد. دو مورد از گویههای این فهرست وارسی عبارتست از:
- معلم در کلاس درس، فقط راهنماییکننده است و محوریت با دانشآموزان است.
- معلم دانشآموزان را تشویق میکند تا در گروههایشان فعالیت داشته باشند.
آزمون آشنایی با نظریههای یادگیری:در این بخش از یک آزمون محققساخته بهره گرفته شد. این آزمون برای سنجش بعد دانشی نظریههای یادگیری استفاده شد. بعد دانشی شامل 16سؤال بود که میزان آگاهی معلمان را از نظریههای یادگیری میسنجید. نظریههای بررسیشده شامل رفتارگرایی (4سؤال)، شناختیاجتماعی (4سؤال)، اطلاعاتپردازی (4سؤال) و سازندهگرایی (4سؤال) بود. برای محاسبة پایایی آزمون از فرمول کرونباخ استفاده شد. پایایی بهدستآمده با این روش، 78/0 به دست آمد.
نتایج
برای آزمون فرضیهها از آزمون t گروههای مستقل استفاده شد. این آزمون برای مقایسة دو گروه از افراد نمونه که انتخاب یکی، ارتباطی به انتخاب دیگری نداشته باشد استفاده میشود. نتایج اجرای این آزمون در جدول 4 نشان داده شده است.
جدول4: خلاصة شاخصهای استنباطی مربوط به فرضیههای پژوهش
|
متغیر |
گروهها |
تعداد |
میانگین |
انحراف استاندارد |
خطای استاندارد میانگین |
آزمون لون |
آزمون t |
سطح 95% اطمینان |
|||||
|
مقدار F |
معناداری |
t |
df |
معناداری |
تفاوت میانگینها |
حد پایین |
حد بالا |
||||||
|
فراهمآوری فرصتهای یادگیری |
درس پژوه |
153 |
49/51 |
18/6 |
5/0 |
1/0 |
76/0 |
33/2 |
309 |
02/0 |
72/1 |
27/0 |
17/3 |
|
غیر درس پژوه |
158 |
77/49 |
77/6 |
54/0 |
|||||||||
|
میزان آگاهی از نظریههای یادگیری |
درس پژوه |
153 |
71/7 |
55/2 |
21/0 |
21/0 |
65/0 |
11/2 |
309 |
04/0 |
59/0 |
04/0 |
14/1 |
|
غیر درس پژوه |
158 |
11/7 |
39/2 |
19/0 |
|||||||||
|
کاربرد نظریههای یادگیری |
درس پژوه |
153 |
76/11 |
25/2 |
18/0 |
78/1 |
18/0 |
71/0 |
309 |
48/0 |
21/0 |
36/0- |
78/0 |
|
غیر درس پژوه |
158 |
56/11 |
84/2 |
22/0 |
|||||||||
|
استفاده از وسایل آموزشی و کمکآموزشی |
درس پژوه |
153 |
14/31 |
21/5 |
42/0 |
16/0 |
69/0 |
67/2 |
309 |
008/0 |
69/1 |
44/0 |
94/2 |
|
غیر درس پژوه |
158 |
44/29 |
96/5 |
47/0 |
|||||||||
|
بهرهگیری از شیوههای صحیح ارزشیابی |
درس پژوه |
153 |
79/27 |
57/2 |
21/0 |
55/10 |
001/0 |
58/1 |
6/264 |
11/0 |
61/0 |
15/0- |
38/1 |
|
غیر درس پژوه |
158 |
18/27 |
11/4 |
33/0 |
|||||||||
|
علاقهمندی به افزایش دانش و مهارتهای شغلی |
درس پژوه |
153 |
64/84 |
8/9 |
79/0 |
05/0 |
82/0 |
47/2 |
309 |
01/0 |
71/2 |
55/0 |
88/4 |
|
غیر درس پژوه |
158 |
92/81 |
63/9 |
77/0 |
|||||||||
|
ترغیب دانشآموزان به کار گروهی |
درس پژوه |
153 |
2/30 |
83/4 |
39/0 |
18/0 |
67/0 |
50/2 |
309 |
01/0 |
48/1 |
31/0 |
65/2 |
|
غیر درس پژوه |
158 |
72/28 |
59/5 |
44/0 |
|||||||||
|
سازماندهی و مدیریت کلاسی |
دختر |
153 |
79/37 |
26/3 |
26/0 |
49/0 |
48/0 |
54/0 |
309 |
59/0 |
21/0 |
56/0- |
97/0 |
|
پسر |
158 |
59/37 |
58/3 |
28/0 |
|||||||||
فرضیة یک: بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر فراهمآوری فرصتهای یادگیری تفاوت وجود دارد.
دادههای موجود در جدول 2 نشان میدهد که میانگین متغیر فراهمآوری فرصتهای یادگیری در گروه درسپژوه 18/6±49/51 و در گروه غیردرسپژوه 77/6±77/49 به دست آمده است. نتایج حاصل از اجرای آزمون t نشان میدهد که مقدار آزمون لون که برای برقراری مفروضة همگنی واریانسها اجرا شده است، برابر 1/0 بوده که معنادار نیست. این بدان معناست که مفروضة همگنی واریانسها برقرار بوده و اجرای آزمون، بلامانع است. مقدار آزمون برابر 33/2=t به دست آمد که در سطح 05/0>pمعنادار است. این بدان معناست که تفاوت مشاهدهشده 72/1 واحدی بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه دارای تفاوتی معنادار بهلحاظ آماری است. براساس اطلاعات جدول2 این تفاوت بهنفع گروه درسپژوه است؛ پس میتوان گفت که بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه بهلحاظ فراهمآوری فرصتهای یادگیری تفاوت وجود دارد و فرضیة اول تأیید میشود.
فرضیة دوم: بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر میزان آگاهی از نظریههای یادگیری تفاوت وجود دارد.
دادههای موجود در جدول 2 نشان میدهد که میانگین متغیر میزان آگاهی از نظریههای یادگیری در گروه درسپژوه 55/2±71/7 و در گروه غیردرسپژوه 39/2±11/7 به دست آمد. نتایج حاصل از اجرای آزمون t نشان میدهد مقدار آزمون لون که برای برقراری مفروضة همگنی واریانسها اجرا شده است، برابر 21/0 بوده که معنادار نیست. مقدار آزمون برابر 11/2 =t به دست آمد که در سطح 05/0>pمعنادار است. این بدان معناست که تفاوت معناداری بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه وجود دارد. باتوجهبه دادههای مربوط به میانگینها میتوان نتیجه گرفت که میانگین میزان آگاهی از نظریههای یادگیری در معلمان درسپژوه بیشتر از گروه غیردرسپژوه است و فرضیة دوم تأیید میشود.
فرضیة سوم: بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر کاربرد نظریههای یادگیری تفاوت هست.
دادههای موجود در جدول 2 نشان میدهد که میانگین متغیر کاربرد نظریههای یادگیری در گروه درسپژوه 25/2 ±76/11 و در گروه غیردرسپژوه 84/2 ±56/11 است. نتایج حاصل از اجرای آزمون t نشان میدهد مقدار آزمون لون که برای برقراری مفروضة همگنی واریانسها اجرا شده است، برابر 78/1 بوده که معنادار نیست. مقدار آزمون برابر 71/0=t به دست آمد که در سطح 05/0>pمعنادار نیست. به عبارت دیگر، تفاوت میانگینهای مشاهدهشده (21/0) بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه بهلحاظ آماری معنادار نیست؛ پس میتوان گفت که بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه بهلحاظ بهکارگیری نظریههای یادگیری تفاوت وجود ندارد و فرضیة سوم تأیید نمیشود.
فرضیة چهارم: بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر استفاده از وسایل آموزشی و کمکآموزشی تفاوت وجود دارد. دادههای موجود در جدول2 نشان میدهد که میانگین متغیر استفاده از وسایل آموزشی و کمکآموزشی در گروه درسپژوه 21/5±14/31 و در گروه غیردرسپژوه 96/5±44/29 به دست آمده است. نتایج حاصل از اجرای آزمون t نشان میدهد مقدار آزمون لون که برای برقراری مفروضة همگنی واریانسها اجرا شده است، برابر 16/0 بوده که معنادار نیست. مقدار آزمون برابر 67/2=t به دست آمد که در سطح 01/0>pمعنادار است. به عبارت دیگر، تفاوت مشاهدهشده 69/1 واحدی بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه به لحاظ آماری معنادار است؛ پس میتوان گفت که بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از منظر استفاده از وسایل آموزشی و کمکآموزشی تفاوت وجود دارد و فرضیة چهارم تأیید میشود.
فرضیة پنجم: بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه در بهرهگیری از شیوههای صحیح ارزشیابی تفاوت وجود دارد.
دادههای موجود در جدول 2 نشان میدهد که میانگین متغیر بهرهگیری از شیوههای صحیح ارزشیابی در گروه درسپژوه 57/2±79/27 و در گروه غیردرسپژوه 11/4±18/27 به دست آمده است. نتایج اجرای آزمون t نشان میدهد مقدار آزمون لون که برای برقراری مفروضة همگنی واریانسها اجرا شده برابر 55/10 بوده که معنادار است. به عبارت دیگر، مفروضة همگنی واریانسها برقرار نیست؛ ازاینرو، از سطر دوم خروجی SPSS استفاده شده است. در این حالت، درجة آزادی بهدلیل رعایتنکردن مفروضة همگنی واریانسها تعدیل میشود و ممکن است به صورت اعشاری درآید (برای مثال، در اینجا 6/264). مقدار آزمون برابر 58/1 =t به دست آمد که با 6/264=df در سطح 05/0>pمعنادار نیست. به عبارت دیگر، تفاوت مشاهدهشده 61/0 واحدی بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از منظر آماری معنادار نیست؛ پس میتوان گفت که بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرس پژوه بهلحاظ بهرهگیری از شیوههای صحیح ارزشیابی تفاوت وجود ندارد. پس فرضیة وجود تفاوت در متغیر بهرهگیری از شیوههای ارزشیابی رد میشود.
فرضیة ششم: بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه در علاقهمندی به افزایش دانش و مهارتهای شغلی تفاوت وجود دارد.
دادههای موجود در جدول 2 نشان میدهد که میانگین متغیر علاقهمندی به افزایش دانش و مهارتهای شغلی درگروه درسپژوه 8/9 ±64/84 و در گروه غیردرسپژوه 63/9±92/81 به دست آمده است. نتایج حاصل از اجرای آزمون t نشان میدهد مقدار آزمون لون که برای برقراری مفروضة همگنی واریانسها اجرا شده است، 05/0 بوده که معنادار نیست. این بدان معناست که مفروضة همگنی واریانسها برقرار است. مقدار آزمون برابر 47/2=t به دست آمد که با 309=df در سطح 05/0>pمعنادار است؛ پس میتوان نتیجه گرفت که فرضیة مربوط به این آزمون تأیید میشود. مقدار میانگینهای موجود نشان میدهد که میزان علاقهمندی معلمان درس پژوه بیشتر از گروه غیردرسپژوه است.
فرضیة هفتم: بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر ترغیب دانشآموزان به کار گروهی در کلاس درس تفاوت وجود دارد.
دادههای موجود در جدول 2 نشان میدهد که میانگین متغیر فراهمآوری ترغیب دانشآموزان به کارگروهی در گروه درسپژوه 83/4±2/30 و در گروه غیردرسپژوه 59/5±72/28 به دست آمد. نتایج حاصل از اجرای آزمون t نشان میدهد مقدار آزمون لون که برای برقراری مفروضة همگنی واریانسها اجرا شده است، برابر 18/0 بوده که معنادار نیست. مقدار آزمون برابر 50/2=t به دست آمد که در سطح 05/0>pمعنادار است. به عبارت دیگر، تفاوت مشاهدهشده 48/1 واحدی بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه دارای تفاوتی معنادار بهلحاظ آماری است. براساس اطلاعات جدول این تفاوت بهنفع گروه درسپژوه است؛ پس میتوان گفت که فرضیة هفتم تأیید میشود.
فرضیة هشتم: بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر سازماندهی و مدیریت در کلاس درس تفاوت وجود دارد.
دادههای موجود در جدول 2 نشان میدهد که میانگین متغیر سازماندهی و مدیریت کلاس درس در گروه درسپژوه 26/3 ±79/37 و در گروه غیردرسپژوه 58/3 ±59/37 به دست آمد. نتایج حاصل از اجرای آزمون t نشان میدهد مقدار آزمون لون که برای برقراری مفروضة همگنی واریانسها اجرا شده است، برابر 49/0 بوده که معنادار نیست. مقدار آزمون برابر 54/0=t به دست آمد که در سطح 05/0>pمعنادار نیست. به عبارت دیگر، تفاوت مشاهدهشده بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه بهلحاظ آماری معنادار نیست؛ پس میتوان گفت که بین دو گروه معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه بهلحاظ سازماندهی و مدیریت کلاس تفاوتی وجود ندارد و فرضیة هشتم تأیید نمیشود.
بحث و نتیجهگیری
درسپژوهی، پژوهش مشارکتی معلمان در مدرسه و کلاس درس است. این مدل پژوهش معلمان با بهرهگیری از حلقههای کیفی پژوهش، آموزش و یادگیری، تلاش میکند که معلمان را در فرایند طرح سؤال، برنامهریزی، عمل، مشاهدة فعال، بازخورد و بازاندیشی و یادگیری گرد هم آورد و به تبادل نظر، تجربه، و یادگیری از یکدیگر ترغیب سازد. این فعالیتها در ادبیات آموزشی رشد حرفهای نامیده میشود. در این پژوهش هدف آن بود که تأثیر درسپژوهی بر رشد حرفهای معلمان آموزش و پرورش استثنایی مطالعه شود.
در بررسی فرضیة اول مبنی بر وجود تفاوت بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر فراهمآوری فرصتهای یادگیری نتایج نشان میدهد که معلمان درسپژوه در فراهمآوری فرصتهای یادگیری میانگین بیشتری نسبتبه معلمان غیردرسپژوه به دست آوردهاند. این نتیجه تأییدکنندة نتایج پژوهشهای عرفانی و همکاران (1395)، سرکارآرانی (2006)، سرکارآرانی و ماتوبا[24] (2006) است. ایجاد فرصت برای یادگیری بنابر اولین ویژگی به مقدار زمانی اشاره دارد که به تدریس و یادگیری موضوعات درسی خاص [مانند ریاضیات] یا جنبهای خاص از یک موضوع درسی [مانند مفاهیم ریاضی، محاسبات عددی و حل مسئله] اختصاص داده شده است. چون در برنامة درسیپژوهی، تمرکز بر فرایند یاددهی-یادگیری است، ایجاد فرصتهای یادگیری مناسب برای دانشآموزان در هستة این برنامه قرار دارد که از مصادیق رشد حرفهای است.
فرضیة دوم تفاوت معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه را از نظر میزان آگاهی از نظریههای یادگیری بررسی کرد. نتایج حاصل از بررسی این فرضیه نشان میدهد که میانگین میزان آگاهی از نظریههای یادگیری در معلمان درسپژوه بیشتر از گروه غیردرسپژوه است. برایناساس، فرضیة مربوطه تأیید میشود. نتیجة بهدستآمده با نتایج پژوهشهای عرفانی و همکاران (1395)، پری، لویس و آکیبا[25] (2002)، اسمیت (2008) و راک و ویلسون[26] (2005) همخوانی دارد. اساس روشهای تدریس در آگاهی و به کارگیری نظریههای یادگیری نهفته است؛ بنابراین معلم درسپژوه براساس شناختی که از نظریههای یادگیری دارد، میتواند در موقعیتهای مختلف و برمبنای مادة درسی مشخص، یک نظریة یادگیری یا تلفیقی از آنها را در یک روش تدریس به کار ببرد.
فرضیة سوم تفاوت معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه را از نظر کاربرد نظریههای یادگیری بررسی کرد که نتایج در این بررسی نشان دادند بین این دو گروه تفاوت معناداری وجود ندارد. ازاینرو این فرضیه تأیید نشد. این نتیجه با نتایج پژوهشهای پری، لویس و آکیبا (2002)، اسمیت (2008) و راک و ویلسون (2005) مغایر است. تفاوت سطح دانش و کاربرد در موضوعات مختلف برمبنای طبقهبندی بلوم، مبحث عمیقی است. در برنامة درسی معلمان بهویژه معلمان مدارس استثنایی، گذراندن دروس روانشناسی و نظریههای یادگیری از اصول اولیه است. این دانش موضوعی در دورههای درسپژوهی، بهمراتب بیشتر از معلمان غیردرسپژوه بحث و بررسی میشود که در فرضیة قبلی نیز این یافته تأیید شد؛ اما در قالب کاربست موضوعات یادگرفتهشده، نشانهای دالّ بر وجود اختلاف معنادار وجود نداشت. شاید دلیل نبودِ تفاوت را باید در نوع آموزشها و پیادهسازی برنامهها جستجو کرد.
فرضیة چهارم پژوهش مبنیبر وجود تفاوت بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر استفاده از وسایل آموزشی و کمکآموزشی مطرح شد. نتایج بررسیها نشان دادکه تفاوت معناداری بین دو گروه وجود دارد و این تفاوت بهنفع معلمان درسپژوه است؛ ازاینرو فرضیة مربوطه تأیید میشود. ستاری و جعفرنژاد (1389) در پژوهش خود یکی از دلایل استفادهنکردن از وسایل کمکآموزشی را تسلطنداشتن معلمان و بیانگیزگی در به کارگیری وسایل کمکآموزشی بیان کردهاند. درسپژوهی همچون روشی فعال، در معلم انگیزه کافی ایجاد میکند و با رویکردی جمعی روشهای صحیح استفاده از اینگونه وسایل را
میآموزد. در مدارس استثنایی بهویژه، باتوجهبه میزان معلولیت یا توانمندیها، زمینههای خاصی برای استفاده از وسایل کمکآموزشی فراهم است. درسپژوهی، با ایجاد
ظرفیتهایی برای شناسایی این زمینهها میتواند کاربرد وسایل کمکآموزشی را رواج دهد و در مواردی هم به خلاقیت و تولید رسانهها و وسایل کمک آموزشی جدید منتهی شود.
در بررسی فرضیة پنجم مبنیبر وجود تفاوت بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه در بهرهگیری از شیوههای صحیح ارزشیابی، نتایج نشان دادند که تفاوتی بین این دو گروه از نظر متغیر بررسیشده مشاهده نشده است و برایناساس، فرضیة مطرحشده رد میشود. این نتیجه با نتایج پژوهشهای اسمیت (2008)، راک و ویلسون (2005) مغایر است. دلیل این مغایرت را شاید بتوان با برنامههای همزمان با برنامة درسی پژوهی توجیه کرد. در سالهای اخیر، رویکرد ارزشیابی کیفی یا توصیفی توجه سیاستگذاران و برنامهریزان درسی و آموزشی را به خود جلب کرده است. برایناساس، طی برنامهای کشوری، تمام معلمان تحت پوشش آموزش نحوة کابرد ارزشیابی توصیفی قرار گرفتند (خوشخلق و شریفی، 1385). احتمالاً اجرای این برنامه اثری همزمانی با برنامة درسیپژوهی داشته و نبودِ تفاوت مشاهدهشده را موجب شده است.
فرضیة ششم، نشان میدهد که بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه در علاقهمندی به افزایش دانش و مهارتهای شغلی تفاوت وجود دارد. نتایج آزمون آماری متناسببا این فرضیه نشاندهندة آن است که تفاوت معناداری بهنفع معلمان درسپژوه بین دو گروه وجود دارد و برایناساس، فرضیة مربوطه تأیید میشود. این نتیجه با نتایج پژوهشهای پورقاز و بلوچ (1385)، سرکارآرانی[27] (2006) و کاردانی (1386) همسوست. دورههای آموزشی برای کارکنان، فرصتهای ویژهای برای تجربة موقعیتهای جدید ایجاد میکند. دانشافزایی و تجهیز به مهارتهای جدید انگیزة کارکنان را برای خودشکوفایی افزایش میدهد و آنها را در دستیابی به اهداف سازمانی یاری خواهد کرد. این یادگیری در اصطلاح «یادگیری سازمانی» نامیده میشود که مبنای ایجاد سازمانهای یادگیرنده خواهد بود (هوی و میسکل[28]، 2013).
در فرضیة هفتم مبنیبر وجود تفاوت بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر ترغیب دانشآموزان به کار گروهی در کلاس، نتایج نشان میدهد که معلمان درسپژوه در این متغیر میانگین بیشتری نسبتبه معلمان غیردرسپژوه به دست آوردهاند؛ بنابراین، فرضیة مربوطه تأیید میشود. این نتیجه با نتایج پژوهشهای خاکباز، فدایی و موسیپور (1387) و چاسلس و ملویل[29] (2009) همخوانی دارد. روح برنامة درسیپژوهی با روشهای نوین تدریس و نظریههای یادگیری شاگردمحور گره خورده است؛ چراکه در درسپژوهی مطالعة منابع و پژوهشهای پیشین نقشی اساسی در انتخاب روش تدریس دارند. روشهای همیاری، یادگیری مشارکتی، بارش مغزی، جیگساو و رویکردهای اجتماعی در یادگیری حاصل این پژوهشها بوده است. بنیان این روشها، ترغیب دانشآموزان به کار گروهی و فعالیت جمعی است. برایناساس انتظار میرفت که درسپژوهی بر رشد حرفهای معلمان اثر داشته باشد.
فرضیة هشتم نشاندهندة این است که بین معلمان درسپژوه و غیردرسپژوه از نظر سازماندهی و مدیریت کلاس درس تفاوت وجود دارد. این نتیجه با نتایج پژوهشهای غلامی (1379) و رنجبر (1391) همسوست. کلاس درس مانند یک گروه یا نظام اجتماعی دارای همة ویژگیهای سیستمهای اجتماعی است که صاحبنظران علوم رفتاری بدان توجه
کردهاند. مدیریت کلاس بر عهدة معلم است که قبل از آموزش یا هرگونه اقدام تربیتی و رفتاری باید کلاس درس را برای تحقق اهداف مدیریت کند. مدیریت کلاس درس چون سایر مدیریتها نیازمند کارکردهایی چون طراحی و سازماندهی، هماهنگی و رهبری، کنترل و نظارت و ارزشیابی است که بهدلیل درهمتنیدگی، این کارکردها از یکدیگر تفکیکپذیر نیستند. درسپژوهی همچون روشی نظاممند شامل اجزای گفتهشده است که درواقع بدون آنها نمیتوان برنامة درسیپژوهی را اجرا کرد.
درسپژوهی یکی از رویکردهای نوین برای توسعة حرفهای معلمان و بهبود فرایند یاددهی-یادگیری در کلاسهای درس است. این رویکرد اگرچه سابقة دیرینهای در آموزش و پرورش ژاپن دارد، سابقة چندانی در جهان ندارد. این برنامه در کشور ما، برای اولینبار بهصورت نظاممند در استان همدان و در آموزش و پرورش استثنایی اجرا شد که در این طرح تحقیقی، ارزشیابی شده است تا به این سؤال پاسخ دهد که آیا بر مهارت حرفهای معلمان اثرگذار بوده یا خیر؟ نتایج تحقیق نشان میدهد که برنامة اجراشده توانسته به هدف خود، یعنی توسعة حرفهای معلمان آموزش و پرورش استثنایی استان همدان دست یابد. مؤلفههای اثرپذیر از اجرای برنامة درسپژوهی شامل فراهمآوری فرصتهای یادگیری، آگاهی از نظریههای یادگیری، استفاده از وسایل آموزشی و کمکآموزشی، علاقهمندی به افزایش دانش و مهارتهای شغلی، ترغیب دانشآموزان به کار گروهی در کلاس بوده است. به نظر میرسد که اجرای طرحها و برنامههایی که مشارکت و همفکری را در بین معلمان و کارگزاران ترویج میدهند و بر علمآموزی و کاوشگری در مباحث علمی مبتنی هستند، در ارتقای کیفیت آموزشی مؤثر خواهند بود.
محدودیتها
1- امکان کنترل برخی از متغیرهای مداخلهگر مانند تاریخچه (برنامههای همزمان) وجود نداشت. این موضوع ممکن است بر نتایج تحقیق تا حدودی اثرگذاشته باشد.
2- برخورد نامناسب و بدبینانه دربارة پاسخگویی به پرسشنامه در بین بعضی از معلمان وجود داشت و برخی از پرسشنامهها بهصورت ناتمام تکمیل شده بود و این باعث از دسترفتن اطلاعات ارزشمندی شد.
3- تعمیم یافتههای این تحقیق به سایر استانهای کشور بهدلیل تفاوتهای فرهنگی، آموزشی، اقتصادی و اجتماعی باید با احتیاط انجام شود.
پیشنهادها
1- تحقیق حاضر با روش علّی-مقایسهای به انجام رسید. از مشکلات طرحهای علّی-مقایسهای این است که امکان کنترلمستقیم متغیرهای مزاحم وجود ندارد، به پژوهشگران بعدی توصیه میشود که تحقیقات مشابه خود را در گسترة کمتر با استفاده از روش تجربی انجام دهند.
2- در این پژوهش، پرداختن به حوزههایی مانند آگاهی و بهکارگیری روشهای تدریس، دستیابی و استفاده از منابع اطلاعاتی (سواد اطلاعاتی) میسر نشد، پیشنهاد میشود که در پژوهشهای بعدی متغیرهای مزبور در نظر گرفته شوند.
3- پژوهش حاضر در استان همدان اجرا شده است، برای ارائه الگویی فراگیر، پیشنهاد میشود که پژوهش حاضر در استانهای دیگر تکرار و نتایج با هم مقایسه شوند. پژوهشگران میتوانند با بررسیهای بیشتر مؤلفههای بیشتری را پژوهش کنند.
4- کاربرد الگوهای ارزشیابی در ارزیابی چنین برنامههایی میتواند مفید واقع شود. الگوهای سیپ، گاسکی و کرک پاتریک، الگویی جامع برای برنامههای اجراشده در سطوح مختلف ارائه میدهند. پیشنهاد میشود در ارزیابیهای بعدی از این الگوها استفاده شود.
[1]- Santrock
[2]- Halvorsen & Lund
[3]- Schreurs
[4]- lesson study
[5]- Lewis & Perry
[6]- Hiebert & Morris
[7]- OECD
[8]- Kyndt
[9]- Driel & Berry
[10]- Huntly
[11]- Bob, Brekelmans, Korthagen & Wubbels
[12]- Fernandez, Cannon & Chokshi
[13]- Lewis
[14]- Cerbin & Kopp
[15]- Smith
[16]- ex post facto
[17]- Gall, Borg & Gall
[18]- Experiment Group (GE)
[19]- Control Group (GC)
[20]- matching procedure
[21]- Anderson
[22]- Hackman & Oldham
[23]- Emer
[24]- Sarkar Arani & Matoba
[25]- Perry, Lewis & Akiba
[26]- Rock & Wilson
[27]- Sarkar Arani
[28]- Hoy & Miskel
[29]- Chassels & Melville