Document Type : Original Article
Authors
1 PhD student of curriculum planning, Department of Education, Faculty of Education and Psychology, University of Isfahan, Isfahan, Iran.
2 Assistant professor of educational technology, Education Department, Faculty of education and psychology, university of Isfahan.Assistant Professor of educational technology, Department of Education, Faculty of Educational Sciences and Psychology, University of Isfahan, Isfahan, Iran.
Abstract
Keywords
یکی از وقایع اجتنابناپذیر در عصر امروز این است که رسانهها برای ورود به دنیای انسانها منتظر دعوتنامه نمیمانند، بلکه پیامهای خود را به دنیای انسانها تحمیل میکنند (فاطمی، 1397). در عصر حاضر رسانهها بیشتر از والدین در شکلگیری شخصیت، افکار و رفتارهای فرزندان ایفای نقش میکنند. کودکان در سنین پایین با رسانهها و محتواهای مختلفی مواجه میشوند که متناسب با سن آنها طراحی نشده است. از طرفی نوجوانان نیز زمان بسیار زیادی را با رسانهها سپری میکنند (Steinbrink & Cook, 2003). در کنار این موارد کاهش گفتگوی والدین با همدیگر و با کودکان در جامعۀ امروز و افزایش زمان تعامل با رسانههای جدید مانند تبلت، موبایل و اینترنت (فاطمی، 1397) باعث شده است، والدین به غول فرهنگ صنعتی سرمایهداری رسانهها اجازه دهند، فرزندانشان را ببلعند و هویت آنها را به همان چیزی تبدیل کنند که در خدمت منافع آنها باشد (DeGaetano, 2004/1393)؛ درنتیجۀ چنین رویدادهایی مشکلاتی در شخصیت و رفتار فرزندان و بهویژه نوجوانان ایجاد میشود. والدین در دنیای امروز تنها با تسلط بر مهارتهای پایهای و ابتدایی گذشته همچون نقش مدیریتی در خانواده و کنترل نسبی فرزندان در سطح سواد عامه نمیتوانند بهعنوان والدین موفق عمل کنند. تربیت درست فرزندان مستلزم گسترش مهارتهایی ازجمله سواد رسانهای و نظارت و کنترل هدفمندانه بر اهداف رسانهها است (پاکدامنساوجی، 1391). سواد رسانهای بهعنوان توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی و تولید اطلاعات در قالبهای متنوع رسانهای شامل پیامهای چاپی و غیر چاپی تعریف شده است (Shapiro & Celot, 2011). بهعبارتی، سواد رسانهای به افراد کمک میکند تا تفاوت بین حقیقت و مغالطه را در پیامهای رسانهای تشخیص دهند و با نگاه انتقادی از رسانهها استفاده کنند. به این ترتیب، تحت تأثیر پیامهای مخرب و بیاعتبار رسانههای مختلف قرار نمیگیرند (طلوعی، 1391؛ Silverblatt et al., 2014; Ofcom, 2019; Potter, 2013; Oneill, 2010; Dubey-Jhaveri & Cheung, 2016;؛ نصیری، 1396). درحقیقت سواد رسانهای پادزهری است که والدین از طریق آن فرزندان را در مقابله با آسیبهای رسانهای مقاوم و نقاد میکنند (سلیمانی و همکاران، 1399؛ فاطمی، 1397؛ نصیری، 1396؛ Potter, 2010). یکی دیگر از افرادی که به مقولۀ سواد رسانهای توجه کرده و نظریۀ ارائه داده، الیزابت تامن است. در این نظریه سواد رسانهای همانند فیلتری است که پیامها از آن عبور میکنند و غربال میشوند (Thoman & Jolls, 2005). براساس این نظریه سواد رسانهای به سه لایۀ استفاده از رسانهها، توجه به جنبههای نامحسوس و مشاهدۀ انتقادی رسانهها تقسیم میشود. در تعریف هابز برخورد با رسانههای مختلف از یک نظام تفسیری و ترجیحی در افراد تأثیر میپذیرد و به داوریهای ذهنی و اخلاقی دربارۀ رسانه یا پیام آن میانجامد (Hobbs, 2017). ازنظر لینگوستون این نوع نگاه به سواد رسانهای به حس مسئولیتپذیری بیشتر در افراد میانجامد (Livingstone, 2014). لی و همکاران با ارائۀ مدل سواد رسانهای تلاش کردند، مراحل کسب سواد رسانهای را توضیح دهند (Lee et al., 2015). در الگوی لی و همکاران هر مخاطب در ابتدا، برای دریافت سواد رسانهای مصرفکننده است؛ یعنی باید مسیر مصرف عادی و سپس مصرف انتقادی را طی کند. در مرحلۀ بعد، در صورت وجود علاقه و کسب توانمندی بیشتر ضمن مصرف رسانه به مرحلۀ زایشی و تولیدی ورود پیدا میکند. در این مرحله نیز در ابتدا، فقط تولیدکننده خواهد بود و در ادامه، در صورت برخورداری از تفکر انتقادی به تولید و مصرف رسانه از نوع انتقادی دست پیدا میکند (انصاری و همکاران، 1400). البته این امر نیازمند اصلاح زیرساختهای نامناسب موجود و فراهمکردن زیرساختهای جدید موردنیاز است (عزیزی و همکاران، 1401).
تعاملات سازنده باید در فضای خانه افزایش یابد و والدین و فرزندان دربارۀ محتوای رسانهها و صدق و کذب آن گفتگو کنند؛ وگرنه فرزندان سطحینگر و منفعل تربیت خواهند شد (نصیری، 1396؛ Pratiwi et al., 2019). گفتگو و تبادلنظر زمینۀ تقویت تفکر انتقادی را در فرزندان ایجاد میکند. تفکر انتقادی به معنای استفادۀ هوشمندانه و هدفمند از تواناییها برای تفسیر و ارزیابی درست اطلاعات مختلف است (Topoğlu, 2014). ازنظر بروان و کلی تفکر انتقادی عبارت است از آزمایش فرضیهها و راهحلهای پیشنهادی برای حل مسائل زندگی. آنها تفکر انتقادی را فرآیند قضاوت خودنظمدهی شده و هدفدار میدانند که به شواهد، زمینه، مفاهیم، روشها و معیارها توجه دارد (Browne & Keeley, 2007). تفکر انتقادی دارای مؤلفههای گوناگونی است و عناصر مختلفی برای تفکر انتقادی در نظر گرفته شده است. بهطور کلی این عناصر عبارتاند از: سؤالکردن، ارزیابی شواهد و اظهارات، استدلال، تفسیر، تجزیه و تحلیل، استنباط، قضاوت صحیح دربارۀ مسائل، ارزشیابی، آشکارسازی و خودتنظیمی جزء مهارتهای تفکر نقادانه محسوب شده است (Browne and Keeley, 2007 Facione and Facione,1994; ).
افراد دارای مهارتهای تفکر انتقادی درک بهتری از اطلاعات رسانهها دارند، کیفیت اطلاعات را ارزیابی میکنند و مفروضات آن را به چالش میکشند (موسویان و همکاران، 1396; Dubey-Jhaveri & Cheung, 2016; Johnson, 2013; Wade, 2014; Scheibe & Rogow, 2015). درواقع، تفکر انتقادی یکی از مهمترین اصول آموزشی هر کشور است (Edwards, 2007 Meyers, 1986/1383; Giraldo-Garccia & Alotebi, 2015;) و هر کشوری برای دستیابی به رشد و شکوفایی به افرادی با تفکر انتقادی بالا نیاز دارد؛ زیرا این نوع تفکر افراد جامعه را قادر خواهد ساخت، دنیای اطراف خود را با دقت و مهارت بیشتری تحلیل و شناسایی کنند (Dwyer et al., 2014) و برای دستیابی به پیشرفت و حل مشکلات گامهای مؤثر بردارند (Gul et al., 2010).
اما نکتۀ مهم این است که آیا والدین میتوانند تفکر انتقادی را در فرزندان خود به وجود آورند؟ آیا والدینی که سواد رسانهای دارند، قادر هستند، فرزندان منتقد و متفکری تربیت کنند؟ گسترش استفاده از رسانهها در میان فرزندان و نگرانی در زمینۀ کمبود مهارت در تمییز بین اطلاعات معتبر و غیر معتبر از یک سو و وجود نظرات پژوهشی مختلف در زمینۀ نقش حیاتی و بالقوۀ والدین در کمک به فرزندان برای درک و تفسیر محتوای رسانهها (Weintraub Austin & Pinkleton, 2001; Barkin et al., 2006; Potter, 2010) انگیزۀ پژوهشگران را به انجام پژوهش در زمینۀ بررسی رابطۀ سواد رسانهای و ویژگیهای جمعیتشناختی والدین با تفکر انتقادی دانشآموزان تقویت کرد. از آنجایی که امروزه با توجه به نفوذ اینترنت و همهگیرشدن رسانههای مجازی دانشآموزان بخش زیادی از فعالیتهای روزمره و آموزشی خود را در رسانههای مختلف انجام میدهند، این استفاده اگر با اندیشه، مدیریت و تدابیر حسابشده صورت نگیرد، تأثیرات نامطلوب روحی، جسمی و اخلاقی برای دانشآموزان و دانشجویان خواهد داشت (سراجی و همکاران، 1398). در بیشتر مواقع سطح سواد رسانهای والدین از معلمان و متخصصان آموزشی پایینتر است؛ زیرا والدین تصور میکنند، مدارس و نظام آموزشی مسئول تربیت منتقدانۀ فرزندان در دنیای رسانهها هستند (Rich, 2014)؛ همچنین بسیاری از والدین براساس تجربیات شخصی خود، نه براساس مهارت به آموزش فرزندان توجه میکنند (Potter, 2010)؛ بنابراین با توجه به ماهیت اثرگذار رسانهها در جهان امروز بهویژه در سطح فرهنگی خانوادهها باید از طریق ارتقای سواد رسانهای خود و داشتن نگاه نقادانه (سلطانیان و همکاران، 1401) بتوانند رسانههای مختلف را در خدمت ارزشهای انسانی درآورند و به بهبود مناسبات انسانی در خانواده کمک کنند. توجه ویژه به سواد رسانهای به انتخاب و استفادۀ آگاهانۀ خانوادهها از رسانهها کمک میکند و موجب میشود، والدین در انتخاب هر رسانه و کالای فرهنگی به میزان سودمندی تربیتی آن و ویژگیهای رشدی فرزندان توجه کنند (محمدرجبی، 1397؛ Potter, 2010)؛ اما لازم است، در ابتدا، تفکر انتقادی یعنی نگاه تیزبینانه و انتقادی در فرزندان نسبت به کلیۀ امور زندگی فردی و اجتماعیشان رشد و پرورش یابد (Ocak et al., 2016). بر همین اساس سؤال اصلی که این پژوهش به آن توجه کرده، این است که آیا بین سواد رسانهای و ویژگیهای جمعیتشناختی والدین با تفکر انتقادی دانشآموزان رابطه وجود دارد؟
در ادامه، برخی از پژوهشهای مرتبط با سؤال پژوهش معرفی میشوند:
نتایج تحقیق عجم و یعقوبی (1399)، با عنوان «بررسی تأثیر میزان سواد رسانهای معلمان با گرایش به تفکر انتقادی آنان» حاکی از آن بود که بین سواد رسانهای دبیران آموزش و پرورش با توسعۀ تفکر انتقادی رابطۀ معنادار و تأثیر مثبتی وجود دارد.
نتایج پژوهش سراجی و همکاران (1398) تحت عنوان «رابطۀ میزان سواد رسانهای با تفکر انتقادی دانشجویان» نشاندهندۀ آن بود که بین سواد رسانهای و تفکر انتقادی دانشجویان رابطۀ مستقیم وجود دارد. به عبارت دیگر، هرچه میزان سواد رسانهای افزایش پیدا کند، تفکر انتقادی نیز افزایش پیدا خواهد کرد و اگر سطح مهارت سواد رسانهای پایینتر باشد، تفکر انتقادی دانشجویان نیز در سطح پایینی خواهد بود؛ همچنین مشخص شد، همۀ مؤلفههای سواد رسانهای (دسترسی به رسانهها، مهارت استفاده از رسانهها، فهم انتقادی از رسانهها و تولید پیام) توانایی پیشبینی میزان تفکر انتقادی دانشجویان را دارند.
علیزاده و همکاران (1397)، تحقیقی با عنوان «بررسی تأثیر آموزش سواد رسانهای بر مهارتهای تفکر انتقادی دانشآموزان پایۀ هشتم متوسطه در شهرستان ارومیه» انجام دادند. نتایج پژوهش آنها نشاندهندۀ آن بود که آموزش سواد رسانهای بر هر پنج مهارت تفکر انتقادی (تحلیل، استنباط، ارزشیابی، استقرا و قیاس) در بین دانشآموزان مؤثر بوده است.
حاجیزاده و حاجیزاده شبانی (1396) در تحقیقی با عنوان «سواد رسانهای، تفکر انتقادی و نقش خانواده» سواد رسانهای، تفکر انتقادی و نقش خانواده را بررسی کردند. نتایج این پژوهش نشاندهندۀ آن بود که سواد رسانهای به فرد اجازه میدهد، با دنیای اطلاعات در تعامل باشد و هوشمندانه نیازهای اطلاعاتی خود را شناسایی، جستجو و بهرهبرداری کند.
نتایج مطالعۀ نصیری و همکاران (1395) با عنوان «آموزش سواد رسانهای به دانشآموزان پایۀ ششم با رویکردی بر تفکر انتقادی» نشان داد، دانشآموزان گروه آزمایش نسبت به دانشآموزان گروه کنترل با توجه به آموزشهایی که به آنان ارائه شد، در مهارتهای استفاده از رسانهها، تجزیه و تحلیل پیامهای رسانهای، توانایی تولید و ارسال پیامهای رسانهای و تفکر انتقادی در استفاده از رسانهها در سطح بالاتری از مهارت سواد رسانهای قرار گرفتند.
آرت پژوهشی تحت عنوان «سواد رسانهای و تفکر انتقادی» انجام داد و به این نتیجه رسید که تجزیه و تحلیل پیامهای رسانهها مهارت دانشآموزان را در خواندن، مشاهده و گوشدادن به متون چاپی، صوتی و تصویری، تجزیه و تحلیل پیام و تفسیر و نوشتن بهبود میبخشد. علاوه بر این، باید تأکید کرد که رشتۀ سواد رسانهای غیرسیاسی است. مربیان سواد رسانهای به مردم میآموزند که چگونه فکر کنند، نه اینکه دربارۀ چه چیزی فکر کنند (Art, 2018). راسموسن و همکاران پژوهشی تحت عنوان «پیشبینی رفتارهای میانجیگری والدین: تأثیر مستقیم و غیرمستقیم تفکر انتقادی والدین دربارۀ رسانهها و نگرشها دربارۀ تعاملات والدین و کودک» انجام دادند. آنها در این پژوهش بیان میکنند، بسیاری از والدین قادر به برقراری ارتباط متقابل با فرزندان خود دربارۀ محتوای رسانهای نیستند و تحقیقات گذشته درگیری والدین را در رفتارهای مراقبتی با فرزندان شناسایی کرده است (Rasmussen et al., 2016). این یافتهها حاکی از آن است که برنامههای سواد رسانهای با هدف بهبود تفکر انتقادی والدین دربارۀ رسانهها ممکن است راهی مؤثر برای تغییر پاسخ کودکان به استفاده از رسانهها باشد.
همانطور که در پیشینۀ پژوهشهای انجامشده مشاهده میشود، تاکنون پژوهشی که بهطور مستقیم نقش سواد رسانهای والدین و ویژگیهای جمعیتشناختی آنها را در تفکر انتقادی دانشآموزان متوسطه بررسی کند، انجام نشده است. پژوهشهای قبلی اغلب نقش والدین را بهعنوان یک میانجی در تفکر انتقادی بررسی کردهاند؛ همچنین بیشتر پژوهشهای انجامشده در این زمینه بر تفکر انتقادی دانشجویان متمرکز بودهاند. در پژوهش حاضر با توجه به اهمیت سنین نوجوانی و امکان رشد مهارتهای تفکر انتقادی در این مرحلۀ سنی رابطۀ میزان سواد رسانهای والدین و ویژگیهای جمعیتشناختی آنان بر تفکر انتقادی دانشآموزان متوسطۀ اول بهطور خاص موردتوجه قرار گرفته است. بر این اساس سؤالهایی که در این پژوهش به آنها پاسخ داده میشوند، عبارتاند از:
1ـ آیا بین سواد رسانهای والدین و تفکر انتقادی دانشآموزان دورۀ اول متوسطۀ شهرستان شهرضا رابطۀ معنادار وجود دارد؟
2ـ آیا بین ویژگیهای جمعیتشناختی والدین (سن، جنس و تحصیلات) و تفکر انتقادی دانشآموزان دورۀ اول متوسطۀ شهرستان شهرضا رابطۀ معنادار وجود دارد؟
روششناسی پژوهش
روش، جامعه و نمونۀ آماری: با توجه به ماهیت موضوع و اهداف پژوهش حاضر از روش پژوهش همبستگی که یکی از روشهای پژوهش توصیفی است، استفاده شده است. این پژوهش بر مبنای هدف جزء پژوهشهای کاربردی است. به این دلیل پژوهش از نوع توصیفی است که هدف محقق از انجام این پژوهش بررسی سطوح سواد رسانهای و تفکر انتقادی در مخاطبان بوده است و از این جهت که رابطۀ بین سواد رسانهای والدین و تفکر انتقادی دانشآموزان بررسی شد، این پژوهش از نوع همبستگی است. با توجه به اینکه نوجوانی دوران بهشدت حساسی است و فرزندان در این سن تحت تأثیر نظرات همگروهیها و رسانههای مختلف قرار دارند، دانشآموزان دورۀ اول متوسطه بهعنوان نمونۀ پژوهشی در نظر گرفته شد؛ بنابراین جامعۀ آماری این پژوهش را دانشآموزان دورۀ اول متوسطۀ شهرستان شهرضا و والدین آنها در سال تحصیلی 1400-1399 تشکیل دادند. درمجموع 6203 نفر دانشآموز دورۀ اول متوسطه بههمراه والدین آنها بهعنوان جامعۀ آماری پژوهش تعیین شدند که از طریق فرمول کوکران و با توجه به تعداد نمونه (6203 نفر)، 684 نفر از دانشآموزان دورۀ اول متوسطۀ شهرستان شهرضا و والدین آنها با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی خوشهای بهعنوان نمونه انتخاب شدند.
ابزار گردآوری دادهها: برای گردآوری دادهها از دو پرسشنامه به شرح زیر استفاده شده است:
1ـ پرسشنامۀ سواد رسانه: در این پژوهش با توجه به اینکه پرسشنامههای موجود در حوزۀ سواد رسانهای با نیازهای پژوهش حاضر تناسب کافی نداشتند، از پرسشنامۀ سواد رسانهای محققساخته استفاده شد. برای ساخت این پرسشنامه، از پرسشنامههای موجود و ادبیات پژوهشی موجود بهره گرفته شد. این پرسشنامه 45 سؤال و 6 زیرمؤلفه دارد که شامل: 1. سؤالهای کلی در ارتباط با سواد رسانهای؛ 2. زمان استفاده از رسانه؛ 3. ارزیابی درک محتوا؛ 4. آگاهی از اهداف پنهان؛ 5. نقد پیامهای رسانهای؛ 6. تجزیه و تحلیل پیامهای رسانهای است که پاسخدهندگان پاسخ مدنظر خود را در طیف 5 درجهای لیکرت انتخاب میکردند. روایی صوری پرسشنامه از سوی 5 تن از متخصصان حوزۀ سواد رسانهای تأیید شد. بهمنظور ارزیابی پایایی پرسشنامۀ سواد رسانهای از روش آلفای کرونباخ استفاده شد که نتایج آن در جدول (1) ارائه شده است.
جدول 1: پایایی پرسشنامۀ سواد رسانهای
|
متغیر |
پایایی |
|
سواد رسانهای |
76/0 |
|
مؤلفههای سواد رسانهای |
|
|
سؤالهای کلی سواد رسانه |
79/0 |
|
زمان استفاده از رسانه |
76/0 |
|
ارزیابی درک محتوا |
72/0 |
|
آگاهی از اهداف پنهان |
82/0 |
|
نقد پیامهای رسانهای |
76/0 |
|
تجزیه و تحلیل پیامهای رسانهای |
85/0 |
همانطور که در جدول (1) مشاهده میشود، پایایی حیطههای مختلف و کل سؤالهای پرسشنامه بیش از 70 صدم است که این حد از پایایی نشان از اعتبار پرسشنامه دارد.
2ـ پرسشنامۀ تفکر انتقادی
برای سنجش تفکر انتقادی دانشآموزان دبیرستانی از فرم ب اصلاحشده پرسشنامۀ تفکر انتقادی کالیفرنیا استفاده شده که در سالهای1990-1989 توسط فاسیون و فاسیون ساخته شده است. این پرسشنامه دارای 34 گویه و 5 بخش است که عبارتاند از: تجزیه و تحلیل، ارزشیابی، استنباط، استدلال استقرایی و قیاسی. برخی از گویههای این پرسشنامه چهار گزینهای و برخی پنج گزینهای هستند. این پرسشنامه ابزاری کاربردی برای ارزیابی مهارتهای انتقادی است (Facione & Facione, 1994). بهمنظور درک بهتر گویههای پرسشنامه از سوی دانشآموزان گویههای آن تا حد امکان با عبارتهای قابلفهم روانسازی شد. برای ارزیابی پایایی پرسشنامۀ تفکر انتقادی کالیفرنیا از روش آلفای کرونباخ استفاده شد که نتایج آن در جدول (2) ارائه شده است.
جدول 2: پایایی پرسشنامۀ تفکر انتقادی
|
متغیر |
پایایی |
|
تفکر انتقادی |
84/0 |
|
مؤلفههای تفکر انتقادی |
|
|
مهارتهای تفسیری |
71/0 |
|
مهارتهای استنباطی |
76/0 |
|
مهارتهای ارزشیابی |
82/0 |
|
استدلال استقرایی |
70/0 |
|
استدلال قیاسی |
78/0 |
یافتههای پژوهش
ابتدا، برخی از ویژگیهای جمعیتشناختی نمونۀ پژوهش ارائه و سپس یافته بر مبنای سؤالهای پژوهش ارائه میشود.
تعداد والدین شرکتکننده در این پژوهش شامل 684 نفر بود که از این تعداد 183 نفر مرد و 501 نفر زن بودند؛ همچنین تعداد دانشآموزان شرکتکننده نیز 684 نفر بود که از این تعداد 341 دانشآموز دختر و 343 دانشآموز پسر بودند. در جدولهای شمارۀ 3، 4 و 5 فراوانی و درصد مربوط به سن و تحصیلات والدین و سن دانش آموزان آورده شده است.
جدول 3: توزیع فراوانی حجم نمونه براساس سن والدین
|
سن والدین |
فراوانی |
درصد |
|
35-31 |
17 |
5/2 |
|
40-36 |
145 |
2/21 |
|
45-41 |
258 |
7/37 |
|
50-46 |
161 |
5/23 |
|
55-51 |
65 |
5/9 |
|
60-56 |
38 |
5/5 |
جدول 4: توزیع فراوانی حجم نمونه براساس تحصیلات والدین
|
تحصیلات والدین |
فراوانی |
درصد |
|
زیر دیپلم |
78 |
4/11 |
|
دیپلم |
113 |
5/16 |
|
فوق دیپلم |
155 |
7/22 |
|
کارشناسی |
226 |
33 |
|
کارشناسی ارشد |
92 |
5/13 |
|
دکترا |
20 |
9/2 |
جدول 5: توزیع فراوانی حجم نمونه براساس سن دانشآموزان
|
سن دانشآموزان |
فراوانی |
درصد |
|
12 |
108 |
8/15 |
|
13 |
169 |
7/24 |
|
14 |
237 |
6/34 |
|
15 |
170 |
9/24 |
|
کل |
684 |
100 |
سؤال اول پژوهش: آیا بین سواد رسانهای خانوادهها و تفکر انتقادی دانشآموزان دورۀ اول متوسطۀ شهرستان شهرضا رابطۀ معنادار وجود دارد؟
برای بررسی رابطۀ بین سواد رسانهای خانوادهها و تفکر انتقادی دانشآموزان دورۀ اول متوسطۀ شهرستان شهرضا از تحلیل رگرسیون خطی استفاده شده است. خلاصۀ نتایج بهدستآمده از این آزمون در جدول (6) آمده است.
جدول 6: تحلیل رگرسیون خطی رابطۀ سواد رسانهای و تفکر انتقادی دانشآموزان
|
نتایج بهدستآمده از محاسبۀ تحلیل رگرسیون نشاندهندۀ آن است که سواد رسانهای والدین بر تفکر انتقادی فرزندان اثرگذار است. آمارۀf در سطح 05/0 معنادار است؛ بنابراین میزان تفکر انتقادی فرزندان از طریق سواد رسانهای والدین پیشبینی میشود. مقدار ضریب همبستگی =0.704 R2 نشاندهندۀ آن است که 70 درصد از تغییرات در تفکر انتقادی فرزندان ناشی از سطح سواد رسانهای والدین است.
میزان ضریب همبستگی پیرسون بین سواد رسانهای و تفکر انتقادی بهصورت مفصل در جدول (7) نشان داده شده است.
|
جدول 7: ضریب همبستگی پیرسون بین سواد رسانهای والدین و تفکر انتقادی دانشآموزان |
||
|
مؤلفههای تفکر انتقادی |
سواد رسانهای |
Sig |
|
مهارتهای تفسیری |
26/0 |
001/0 |
|
مهارتهای استنباطی |
82/0 |
001/0 |
|
مهارتهای ارزشیابی |
24/0 |
001/0 |
|
استدلال استقرایی |
27/0 |
001/0 |
|
استدلال قیاسی |
28/0 |
001/0 |
براساس نتایج بهدستآمده از جدول (7) گفته میشود، بیشترین رابطه بین سواد رسانهای والدین با مؤلفههای تفکر انتقادی به مهارتهای استنباطی و کمترین رابطه به مؤلفۀ مهارتهای ارزشیابی مربوط است.
سؤال دوم پژوهش: آیا بین ویژگیهای جمعیتشناختی خانوادهها و تفکر انتقادی دانشآموزان دورۀ اول متوسطۀ شهرستان شهرضا رابطه وجود دارد؟ برای بررسی رابطۀ بین ویژگیهای جمعیتشناختی خانوادهها (سن، تحصیلات و جنس) با تفکر انتقادی دانشآموزان دورۀ اول متوسطۀ شهرستان شهرضا بهترتیب از آزمونهای پیرسون و خی دو استفاده شده است. خلاصۀ نتایج بهدستآمده از این آزمون در جدول (8) آمده است.
جدول 8: ضرایب همبستگی بین متغیرهای پژوهش
|
|
|
تفکر انتقادی |
|
سن |
آمارۀ پیرسون |
23/0 |
|
معناداری |
000/0 |
|
|
تحصیلات |
آمارۀ پیرسون |
02/0 |
|
معناداری |
65/0 |
|
|
جنسیت |
آمارۀ کای دو |
8/144 |
|
معناداری |
000/0 |
01/0 (**)P<
با توجه به نتایج جدول (8) ضریب همبستگی بین متغیرهای جمعیتشناختی (سن، تحصیلات و جنس) با متغیر تفکر انتقادی دانشآموزان دورۀ اول متوسطۀ شهرستان شهرضا بهترتیب سن (23/0=r و 01/0>P)، تحصیلات (02/0=r و 01/0<P) و جنسیت (8/144=، 01/0>p) به دست آمده است؛ بنابراین این نتیجه حاصل میشود که بین تفکر انتقادی دانشآموزان با متغیرهای جمعیتشناختی سن و جنسیت خانواده ارتباط معنادار وجود دارد؛ ولی بین متغیر جمعیتشناختی، تحصیلات و تفکر انتقادی دانشآموزان ارتباط معناداری وجود ندارد.
بهمنظور بررسی دقیقتر تأثیر تحصیلات والدین در میزان تفکر انتقادی دانشآموزان از آزمون تحلیل واریانس استفاده شد. نتایج این آزمون در جدول (9) دیده میشود.
جدول 9: تأثیر تحصیلات والدین در میزان تفکر انتقادی دانشآموزان
|
منبع تغییرات |
مجموع مجذروات |
درجۀ آزادی |
میانگین مجذورات |
F |
معناداری |
|
بین گروهی |
33/102 |
5 |
46/20 |
89/0 |
48/0 |
|
درون گروهی |
41/15450 |
678 |
78/22 |
|
|
|
کل |
73/15552 |
683 |
|
|
|
براساس نتایج آزمون تحلیل واریانس (جدول 9) تحصیلات والدین در میزان تفکر انتقادی دانشآموزان با 89/0 F= و سطح معناداری 48/0 نقش معناداری ندارد (P>0.05)؛ درنتیجه نیازی به مقایسههای چندگانه نیست.
بحث و نتیجهگیری
والدین بهعنوان اولین مسئولان تربیتی فرزندان شناخته میشوند و مهمترین نقش را در مهارتآموزی فرزندانشان ایفا میکنند. یکی از مباحثی که با توجه به افزایش میزان مصرف رسانهها در بین اقشار مختلف جامعه موردتوجه است، این است که مخاطبان رسانهها برخوردی منتقدانه با محتوای رسانهها داشته باشند. به این معنی که هر نوع محتوای رسانهای را براساس صحت و اعتبار محتوایی پذیرا شوند. در این میان والدین بهعنوان الگوی فرزندان در استفاده از رسانهها نقش کلیدی دارند. در پژوهش حاضر نقش ویژگیهای جمعیتشناختی والدین و سطح سواد رسانهای آنها بر تفکر انتقادی فرزندان موردتوجه و تمرکز قرار گرفته است. تفکر انتقادی ازجمله مهارتهای پیشنیازی است که همۀ افراد جامعه و بهویژه نوجوانان برای برخورد با مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و بهویژه رسانهای به آن نیاز دارند. نتایج پژوهش نشاندهندۀ آن است که سطح سواد رسانهای والدین بر تفکر انتقادی فرزندان اثرگذار است. این یافته با نتایج یافتههای عجم و یعقوبی (1399)، سراجی و همکاران (1398)، علیزاده و همکاران (1397)، نصیری و همکاران (1395)، آرت (2018) و راسموسن و همکاران (2016) هم سو است. یافتههای پژوهشهای مختلف در این زمینه نشان داده است، والدینی که با نگاه انتقادی از رسانههای مختلف استفاده میکنند، فرزندانشان نیز با حساسیت بیشتری از محتوای رسانهها بهره میگیرند و منتقدانهتر عمل میکنند. در مقابل هرچه والدین در مقابل رسانهها منعطفتر باشند و تمام محتوای رسانهها را بدون هیچ بحث و نقدی پذیرا باشند، فرزندانشان نیز در مقابل محتوای رسانهها منفعلتر عمل میکنند (اصلانی و همکاران، 1398). این مسئله اهمیت نقش الگوسازی والدین را برای فرزندانشان بازگو میکند. طبیعی است که با توجه به حجم وسیع رسانهها جامعه برای حفظ ارزشهای فرهنگی اجتماعی خود نیازمند کاربران منتقد و فعال است، نه منفعل و آسیبپذیر؛ بنابراین ارتقای سطح سواد رسانهای افراد جامعه از ضروریات ابقای ارزشهای فرهنگی و تاریخی جامعه است.
بهعلاوه، با توجه به اینکه امروزه استفاده از گوشیهای هوشمند در بین تمامی گروههای سنی رواج پیدا کرده است و بیشتر کاربران این گوشیها حداقل در یک یا دو شبکۀ اجتماعی گسترده مانند واتسآپ یا تلگرام عضو هستند (خوش فر و میرزاخانی، 1397)، برای پژوهشگران جالبتوجه بود که بدانند، آیا سن والدین در تفکر انتقادی فرزندان اثرگذار است یا خیر. نتایج نشاندهندۀ آن است که بین سن والدین و تفکر انتقادی فرزندان رابطۀ معنادار وجود دارد. هرچه میزان سن والدین کمتر باشد، تفکر انتقادی فرزندان بیشتر است. به نظر محققان این پژوهش، دلیل این امر بهاحتمال این است که والدین جوان با دانش و آگاهی بیشتری از فناوریهای روز استفاده میکنند و اغلب کاربر فضای مجازی و با این فضا آشنا هستند. در صورتی که والدین سنین بالاتر بهطور معمول کمتر در فضای مجازی حضور دارند، سطح سواد رسانهای کمتری دارند و اغلب بهاندازۀ والدین جوان بر مخاطرات و امکانات فضای مجازی مسلط نیستند. گفتنی است که بین سن والدین و تفکر انتقادی فرزندان رابطه وجود دارد؛ ولی سطح تحصیلات والدین تأثیری بر تفکر انتقادی فرزندان ندارد. این یافته نشاندهندۀ این مطلب است که سواد رسانهای موضوعی جدا از سواد مکتبخانهای است (پاکدامنساوجی، 1391.؛ چیت ساز، 1399؛ Shapiro, H., & Celot, 2011). والدین ممکن است ازنظر تحصیلات آکادمیک در سطح دکترا یا حتی در بالاترین مجامع علمی دارای شغل و مرتبه باشند؛ ولی سطح سواد رسانهای آنها پایینتر از والدینی است که سواد آکادمیک آنها حتی در سطح ابتدایی نیست (باباپیرعلی، 1397؛ کرمی نامیوندی و همکاران، 1396؛ Schmidt, 2015).
یافتۀ دیگر پژوهش حاضر این است که جنسیت والدین در میزان تفکر انتقادی فرزندانشان اثرگذار است. پدران نسبت به مادران نقش بیشتری در تفکر انتقادی فرزندانشان دارند. در تبیین این یافته باید به این نکته توجه داشت که طبق پژوهشهای انجامشده در ایران (کلانتری و همکاران، 1391، میرفردی و ولی نژاد، 1396) میزان دسترسی مردان به فضای اینترنت بیشتر از زنان و همچنین اهداف استفاده از رسانهها در بین زنان و مردان متفاوت است. زنان از رسانهها بیشتر برای سرگرمی، برقراری ارتباط و تعامل با دوستان و خویشان استفاده میکنند. در صورتی که مردان از رسانه بیشتر برای مطلعشدن از اخبار روزانه و بحث و تحلیل مسئلۀ اجتماعی و سیاسی استفاده میکنند (میرفردی و ولی نژاد، 1396؛ آرمن و همکاران، 1394، کلانتری و همکاران، 1391). طبیعی است که در جریان اهداف استفاده از رسانهها میزان سواد رسانهای آنها نیز متغیر خواهد بود؛ از این رو، به نظر میرسد، والدین پدر با توجه به اینکه بیشتر از مادران در فضای رسانهای درگیر هستند، از مخاطرات و صحت و سقم اطلاعات نیز مطلعتر بوده و با حساسیت ویژهای سعی میکنند، نگاه انتقادی خود به رسانهها را نیز به فرزندانشان منتقل کنند. به نظر میرسد، والدین پدر بهجای اینکه اطلاعات را سریع بپذیرند، تلاش میکنند، تمام جوانب اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنند.
با توجه به نتایج بهدستآمده از پژوهش پیشنهاد میشود: